![]()
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.. www.rayabook.net
بخشی از کتاب:
توی بازار همه ی کاسب ها اقدس را میشناختندوبه او اعتماد داشتند.اگر اعتماد نمی کردند
زندگی اش نمی چرخید .اقدس می دانست زیر سقف بازاری که گردو به شمارش و بخشش به
دینار است خیلی باید خواسش را جمع کند .آن هم وسط کاسب هایی که برای یک قران سود بیشتر
قسم کوچکشان حضرت عباس است.
| نشرثالث | |
| احمدغلامی |
![]()
| علی | |
| مرضیه قنبری |
دنیای کوچک لیلا پاییز بود. لیلا عاشق این فصل بود. عاشق پولک های طلایی برگهایش عاشق باران های گاه و بی گاهش و عاشق غمی که تو غروب هاش لونه کرده بود. ساعت آخر کارش بود، میز را مرتب کرد. باران آرام و نم نم دانه های ریزش را بر سر شهر فرو می ریخت. صندلی اش را به سمت پنجره چرخاند و خیره شد به درخت روبروی دفتر که حالا طراوت خاصی پیدا کرده بود. غرق فکر بود که صدای سپیده او را به خود ش آورد. لیلا ، مامان زنگ زد و گفت اگر لیلا را همراهت نیاوردی خودت هم نیا. سپیده نزدیکترین دوست لیلا بود
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.. www.rayabook.net
![]()
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.. www.rayabook.net
خاکستر رز با پژوی آبی رنگم به سرعت از پراید سفید جلو زدیم. صدای موسیقی شیشه های پژو رو می لرزونئ، بهنام پشت رل نشسته بود و گاز می داد و هر از چندی نگاهی به جاده پشت سرش می انداخت و من مثل همیشه به دیوونه بازی هاش می خندیدم و با فریادهام اونو به گاز دادن تشویق می کردم. البته ناگفته نمونه از اینکه داشتیم دوتایی شرط رو می بردیم ، هردو یه جورایی کیف می کردیم. وقتی از خیابون اصلی پیچیدیم ، هردو باهم هورا کشیدیم و من هیجان زده داد زدم: ما بردیم ، ما بردیم.
| علی | |
| تهمینه کریمی |
![]()
| علی | |
| تهمینه کریمی |
هوس زمان نمی گذرد صدای ساعت شماته تکرار است خوشا به حال کسی که لحظه لحظه اش از بانگ عشق سرشار است نور خورشید روی صفحه ی شیشاه ای ساعتش تابید و انعکاس آن در چشمان خسته ، اما پر هیجان مهسا افتاد .موهای روی پیشانیش به هم چسبیده بود و از یقه مانتوی سفید کتانش حرارت شکنجه آوری بیرون می آمد .نگاه بی تابش را به صف طویل ماشین های پیش رویش انداخت و زیر لب نالید:اگه از من بپرسن جهنم از نظر تو چه جوریه حقیقتا این صحنه را توصیف می کنم.
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.. www.rayabook.net
![]()
| علی | |
| تهمینه کریمی |
برایم همچو سرابی هستی که دست یافتن به آن محال است
رویای تو شوریده ام کرده است
برای این رویا گذاشته ام،
سراب شوریدگی.
برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.. www.rayabook.net