کتاب رایا

وبلاگ فروشگاه اینترنتی کتاب رایا

کتاب رایا

وبلاگ فروشگاه اینترنتی کتاب رایا

گزراش یک قتل از پیش اعلام شده

آریابان
گابریل گارسیامارکز
کیومرث پارسای

گزارش یک مرگ روایتی روزنامهنگارانه از کشته شدن جوانی به نام سانتیاگو ناصر به دست دو برادر است؛ مرگی که بعد از گذشت بیش از بیست سال هنوز دست از سر شاهدانش برنداشته، مرگی از پیش اعلام شده که همه از آن خبر داشتند. یکی از دوستان سانتیاگو ناصر- راوی ناشناس داستان- هنوز کنجکاو این مرگ است و با کسانی که در جریان آن بودهاند بعد از گذشت چند دهه به گفتوگو نشسته و دیدهها و شنیدههایش را از آن روز نحس بازگو میکند.

برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net

روزی همچون روزهای

برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net

سحرگاهان که سپیده می زد، «داماسو» به اتاق داخل شد. زنش، «آنا» که فرزندی شش ماهه در شکم داشت، با لباس خواب بر تن و کفش راحتی بر پا، روی تخت خواب نشسته بود.
«داماسو» متوجه شد که همسرش تمام شب را در انتظار مراجعت او بیدار مانده و حال که شوهرش برگشته بود، هنوز هم با نگاه هایی توأم با انتظار، به او خیره شده است. به او اشاره ای نمود که خیالش دیگر راحت باشد.
زن پاسخی نداد و چشمانش به سوی دستمالی قرمز رنگ که در دست شوهرش بود خیره ماند؛ لب هایش را به هم فشار داد و لرزش ناخودآگاه و غیرارادی، بر وجودش چیره شد. «داماسو»...

آریابان
گابریل گارسیامارکز
نیکتا تیموری

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net

سرهنگ تا در قوطی را باز کرد، دید که تنها به اندازه ی یک قاشق کوچک قهوه باقی مانده است. قهوه جوش را از روی اجاق برداشت.
نیمی از آب را روی کف خاکی اتاق ریخت و با چاقو، آن قدر داخل قوطی را تراشید که آخرین خرده های قهوه، همراه با ذرات زنگ، درون قهوه جوش افتاد.
سرهنگ، کنار اجاق نشسته بود و با حالتی از اعتماد و ساده دلی، انتظار می کشید. همان طور که منتظر جوش آمدن قهوه بود، این احساس به او دست داد که انگار در شکمش، قارچ ها و سوسن های سمی ریشه می دوانند و...

 

آریابان
گابریل گارسیا مارکز
جهانبخش نورائی

قدیس


نیمه ی دوم قرن بیستم دوره ای است که به خاطر شرایط خاص حاکم بر کشورهای آمریکای لاتین، تحولی شگرف در مکتب های ادبی آن سامان به وقوع پیوست و سبک نوینی پدید آمد که بدعت گذار آن ، نویسنده ی مشهور گابریل گارسیا مارکز است .
این مکتب که منقدین بعدها آن را رئالیسم جادویی نامیدند تمامی مرزها را در نوردیدند و نویسندگان بسیاری را تحت تاثیر قرار داد.

برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net

آریابان
گابریل گارسیا مارکز
قهرمان نورانی

یادداشت های روزهای تنهایی

آریابان
گابریل گارسیامارکز
محمد رضا راه ور

دختری زیبا و لاغر بود؛ رنگ پوستش به رنگ نان و چشمانش مانند دو دانه بادام سبز... موهایش سیاه و بلند، که تا کمرش می‌رسید. بوی شرق از او می‌تراوید. می‌توانست بولیویایی و یا فیلیپینی باشد. لباسش، نشان دهنده ذوق و سلیقه موقر. ژاکت کتان سفید، بلوز ابریشم با رنگ‌های بسیار شفاف و گل‌دار. شلوار از جنس کتان و کفشی با خط‌های طویل و رنگ گل‌های بوگامبیلیا. هنگامی که او را در صف بالا رفتن به هواپیمای نیویورک در فرودگاه شارل دوگل در پاریس دیدم، فکر کردم: «این زیباترین زنی است که در همه عمرم دیده‌ام». به او راه دادم و به شماره صندلی‌ام بر روی بلیط خیره ماندم. وقتی که به صندلی تخصیص داده شده‌ام رسیدم، او را در صندلی کنار خود دیدم. با نفس‌های بریده از خودم پرسیدم: «در این اتفاق، کدام یک از ما بدبخت‌تر است؟!».

برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net