![]()
| شادان | |
| مژگان زارع |
سخت ترین اتفاق آن است که برای چیزی تمام قد بایستی ، بجنگی و از همه کس بگذری و آن هنگام که به دستش آوردی او تو را برای دلیلی دیگر ، یا کس دیگر کنار بگذارد. سنگین است و دردآور وقتی خودت را در اوج عشق می پنداری به ناگاه زیر پایت را خالی کند به دلیلی واهی و یک بهانه!
برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net
![]()
| روزبهان | |
| پری نوش صنیعی |
داستان روایت پسری به نام شهاب است که روز جشن تولد بیست سالگی، بچگی اش را به خاطر می آورد.
شهاب می گوید که از بچگی او را خنگ می دانستند. زنی که در خردسالی شهاب
وظیفه مراقبت ازاو را در غیاب مادر به عهده گرفته بود به زبانی غیر از زبان
مادری اش صحبت می کرد و شهاب گیج شده بود که به چه زبانی حرف بزند و چون
به نتیجه ای نرسیده بود زبان باز نکرده بود. پسرعمویش، خسرو اولین کسی بوده
که نام خنگ بر او گذاشته است. دختر عمویش، فرشته این صفت را تایید کرده، و
از آن به بعد اسم خنگ روی شهاب مانده است.
برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net
![]()
| آریابان | |
| ایزابل آلنده | |
| گیسو پارسای |
ماجرا در نخستین سالگرد تاجگذاری ویکتور امانوئ شکل گرفت، هنگامی که سلسله جدید پادشاهی در ایتالیا، همچنان طنین شلیک توپ هواداران گاریبالدی را می شنید، تختخواب زیبایی که در فلورانس ساخته و به خانه ای وارد شد که ساکنان آن، از اهالی شیلی ساکن ایالات متحده بودند.
برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net
![]()
| آریابان | |
| ریچارد فلاناگان | |
| فرزان حبیبی اصفهانی |
پشت سرش، شعله آتش سر به آسمان میکشید زبانههای آتش، تنها موجود زنده بود و او به سر، صورت و گل کامیلیای سرخ رنگ درون موهای آمی میاندیشید، اما هرچه کوشید، نمیتوانست چهرهاش را به خاطر آورد. در اردوگاه نفرتانگیز اسیران جنگی ژاپنیها در خط آهن مرگبار برمه، دکتر دوریگوایوانز جراح، تنها به او میاندیشید و در همان حال میکوشید تا مردان تحت فرماندهیاش را از گرسنگی، وبا، طاعون و تنبیههای وحشیانه نجات دهد. آنجا نامهای بدستش رسید که برای همیشه زندگیاش را دگرگون کرد.
برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net
![]()
| شادان | |
| بهار کرباسی |
تردید نکن اگر کسی به راستی خواهان تو باشد بی دریغ و بدون حسابگری همواره تلاش خواهد کرد تا عشق را ثابت کند به تو و در عمل نشانت دهد، اگر چه سخت! پس عشق را ارزانی آن کسی کن که در روزگار تنهایی، وقتی هیچ کس تو را نمی دید نگاهت کرد با مهر، و به راستی دید تو را! فرق است میان آن که صبوری پیشه کرد و آنکه با کوچک ترین ناملایمی پشت کرد به تو و فراموشت نمود و دنیایت را درهم ریخت و رفت. تکیه کن به آن که در هر لحظه دنبال بهانه ای است برای خوشحالی ات برای با تو بودن، با تو ماندن و نه آن که برای جدایی و تنها گذاشتن تو کوچکترین دلیلی برایش کافیست! این تلخ ترین قسمت از جدایی است.
برای اطلاعات بیشتر برروی لینک کلیک کنید. www.rayabook.net